آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - نظرى به تاريخ يعقوبى - احمدوند عباس
نظرى به تاريخ يعقوبى
احمدوند عباس
از كهن ترين تواريخ عام و بلكه مهم ترين آنها, تاريخ يعقوبى به زبان عربى و در دو جلد است كه دربردارنده وقايع قبل و بعد از اسلام به شيوه اى مختصر است. نگارنده كتاب, احمد بن ابى يعقوب ابن وهب ابن واضح يعقوبى است١ كه اصلاً ايرانى و از مردم اصفهان بوده, ولى اينكه نياكان وى در چه زمان و چگونه از اصفهان به عراق رفته اند, مشخص نيست. نياى سوم يعقوبى (واضح) از موالى منصور دوانيقى بوده است; به همين دليل خاندان وى به عباسى نيز مشهور شدند. واضح حتى در زمان منصور مدتى حاكم ارمنستان و صاحب بريد مصر بود, اما در عين حال تمايلات شيعى بسيارى قوى نيز داشت كه آنچنان كه در تاريخ مصر آمده, همين اعتقادات و جانبدارى او از نيروهاى مخالف عباسى باعث هلاكش گرديد.٢ از تاريخ و محل تولد يعقوبى نيز اطلاعات زيادى در دست نداريم, ولى ظاهراً وى وابسته به طبقه كارمندان دولت عباسى بوده و به دليل سفرهاى مكررش در اقصى نقاط عالم, مى توان اينگونه پنداشت كه منصبى ادارى هم داشته٣ است.
محل تولد او به احتمال, بغداد است, اما پس از سال ٢٦٠هـ بغداد را ترك كرده, مدت ها به مصر و مغرب سفر نموده است و تا پايان عمر در آن حدود زندگى كرده است. گويند كه حتى براى مدتى در ارمنستان و خراسان نيز سكونت داشته و در خدمت طاهريان هم بوده و فتوحات و كشورگشايى هاى آنان را در كتابى جداگانه نگاشته بوده است. نصب او را به گونه هاى مختلف چون احمد كاتب, احمد بن يعقوب, ابن واضح و يعقوبى ذكر كرده اند. در باب مذهب وى نيز بايد گفت كه ظاهراً اعتقادات جدّش ـ واضح ـ در اخلافش باقى مانده و يعقوبى ـ چنانكه اشاره خواهد شد ـ مذهب شيعه داشته; حتى برخى محققان معتقدند كه او به خاطر اين تشيّع تحت تعقيب هم بوده است,٤ اما حتى اگر وى تحت تعقيب هم نبوده است, به هرحال از اظهار تشيع خويش, ابايى نداشته و اين مطلب را مى توان از مطاوى كتاب وى دريافت.٥
محل و تاريخ وفات يعقوبى را نيز بدرستى نمى توان روشن كرد. برخى, محل وفاتش را مصر و گروهى ديگر مغرب دانسته اند و سال مرگ او را نيز ميان ٢٧٨, ٢٨٢, ٢٨٤ و پس از ٢٩٢ آورده اند كه مشهور همان سال ٢٨٤ به نظر مى آيد.٦
يعقوبى علاوه بر تاريخ, در جغرافيا نيز دست داشته كه از جمله آثار شناخته و باقى مانده وى در اين باب مى توان به البلدان اشاره كرد. او در اين كتاب به ويژه به جغرافياى انسانى توجه دارد و آن چنان كه تشنر روشن مى سازد, اطلاعات خود را از ساكنان نواحى مربوط كسب نموده و سپس به تأييد افراد مطمئن رسانده است.٧ يعقوبى را مى توان نماد تلفيق دو دانش مهم تاريخ و جغرافيا به شمار آورد.٨ او در عين حال در علم نجوم نيز مهارت داشته و اشعارى زيبا به عربى سروده است.٩ حتى وى را در زمره شعراى ايرانى هم آورده اند. ثعالبى نيز آنقدر او را شاعر مى دانست كه در زمره شعرا و ادبا در كتاب خود از يعقوبى نام برده است.١٠ از ديگر آثار وى علاوه بر تاريخ و البلدان, مى توان به آثارى چون السماء, اخبار الأعمم السالفة, فتوح المغرب و مشاكلة الناس لزمانهم اشاره كرد١١ كه تنها (تاريخ) و (البلدان) به دست ما رسيده است١٢ و اينك به معرفى و بررسى تاريخ يعقوبى مى پردازيم.
نخست بايد به ياد داشت كه تاريخ يعقوبى را به نام هاى (تاريخ كبير), (تاريخ عالم), (تاريخ ابن واضح), (اخبار العباسية) و… نيز ناميده اند.١٣ زمان تأليف (التاريخَ) بدرستى روشن نيست; برخى تأليف آن را مقدم بر البلدان ـ نوشته شده در سال ٢٧٨هـ ـ دانسته اند. (التاريخ) مشتمل است بر تاريخ عمومى امم, ملوك و انبياء, تاريخ اسلام و خلفا تا سال ٢٥٢هـ١٤ و در واقع نوعى دايرةالمعارف تاريخى روزگار مؤلف به شمار مى آيد.١٥ اين كتاب از نخستين تاريخنامه هاى عمومى سالشمارانه١٦ است و يكى از مهم ترين ويژگى هاى آن, اين است كه مؤلف مطالب پيش از اسلام را موضوعى و مباحث پس از اسلام را سالشمارانه آورده است. از ديگر مميزات چشمگير آن ذكر احوال امامان شيعه, برخى احاديث آنان. حديث غدير, ماجراى سقيفه و حديث ثقلين است كه بيان اين مطالب در دوره بنى عباس, بسيار قابل ملاحظه مى باشد.
جلد اوّل با داستان آفرينش آغاز مى گردد ـ كه متأسفانه مقدمه اين بخش اكنون در دسترس نيست ـ و به تاريخ پيامبران و اقوام گوناگون پيش از اسلام چون ايرانيان, اعراب, آشور, مردمان بابل, هنديان, يونانى ها و ديگر اقوام شناخته شده آن روز مى پردازد. يعقوبى براى ذكر تاريخ پيامبران از قرآن كريم و ديگر منابع اسلامى و حتى كتب عهدين, اقتباس هايى داشته است. وى در عين حال ديدگاهى نقّادانه به منابع تاريخى داشته و به صراحت برخى مطالب شايع تاريخى را در باب وقايع پيش از اسلام, غير قابل اعتماد مى خواند.١٧ او تنها به ذكر تاريخ سياسى نپرداخته, بلكه به ذكر تاريخ فرهنگى, علمى و دينى ملل گوناگون نيز دست يازيده است.١٨
اين جلد, داراى شش باب در موضوعاتى همانند تاريخ قديم, تاريخ هند, تاريخ يونان و رم, ذكر كتاب هاى بقراط و جالينوس و ارسطو و بطلميوس بوده, برخى معلومات ديگر چون تاريخ ساسانيان, چينى ها, مصرى ها, مردمان نوبه و بجه, تاريخ قدماى عرب و كيش هاى ايشان را در بر مى گيرد. مطالب وى درباره كليله و دمنه, اسطرلاب, شطرنج و ذكر اناجيل در نوع خود بى همتاست و نشان از اطلاع و دانش علمى مؤلف و شناخت وى از اديان دارد.١٩
جلد دوم كتاب, درباره تاريخ عمومى اسلام بوده, از آغاز اين دين مبين تا ايام خلافت معتمد عباسى را در بردارد.
در اين جلد ابتدا به شرح زندگانى پيامبر(ص) تا بعثت پرداخته, سپس هجرت, غزوات, همسران, خطبه ها و مواعظ, قضيه حجةالوداع, اوصاف, نسب و وفات ايشان را آورده و آنگاه درباره جانشينان حضرت يعنى ابوبكر, عمر, عثمان و على(ع) سخن رانده و دوران حكومت خلفاى اموى و عباسى را به ترتيب سال هاى خلافت ايشان ذكر مى كند. نكته قابل توجه اين است كه در ذكر هر خليفه, كارگزاران خلفا, امراى حاج و ديگر اتباع خليفه نيز مطرح مى گردد. همچنين با ملاحظه مطالب تاريخ اسلام مى توان دو شيوه كاملاً متمايز در نحوه نگارش كتاب يافت: نخست آنكه در مطالبى همانند سيره پيامبر(ص), يعقوبى اخبار و مطالب را مدون و مرتبط با يكديگر ذكر مى كند و دوم, برخى مطالب ديگر مانند نام همسران پيامبر(ص) يا تكاليف شرعى, داراى ترتيب فوق نمى باشند.
حدود يك پنجم كتاب درباره مطالب مربوط به تاريخ عباسيان است. يعقوبى كه شيعه اى ميانه رو بود,٢٠ از بيانى در باب عباسيان استفاده مى كند كه با بيان مورخان هم عصرش متفاوت است و شايد از همين روست كه حاجى خليفه,٢١ تاريخ يعقوبى را ذيل تواريخ آل عباس مى آورد.
يعقوبى در جلد دوم كتابش, تحقيق فراوانى در باب روايات تاريخى مبذول داشته, در واقع در آنها گزينش به عمل آورده است. وى پس از تحقيق و بررسى اخبار, گزارش گونه اى يكدست از روايات مستفاد به دست مى دهد.٢٢ از همين رو در مقدمه اين جلد به ذكر برخى از راويان و نسّابه هاى دوران خويش و حتى پيش از آنان مى پردازد.٢٣ شيوه سالشمارانه اين جلد, به يعقوبى كمك مى كند تا روايات گزينش شده را در قالبى مشخص بريزد. از جمله فصول مهم جلد دوم, ذكر داعيان عباسى و نهضت ابومسلم خراسانى است. وى در اين بخش, ميانه روى بسيار نموده٢٤ و برخى حوادث ناخوشايند عباسيان را ـ مثل قتل ابن هبيرة و ابومسلم خراسانى ـ به گونه اى معتدل آورده و حتى در برخى موارد مثل رحلت امام موسى كاظم(ع), تنها روايت رايج عباسى را ذكر كرده است.٢٥ درباره حوادث مهمى چون فتنه صاحب الزنج نيز كه مقارن ايامش بوده, تنها به بيان مطالبى كوتاه و مختصر بسنده مى كند.
با وجود اين همه نقايص, از ارزش هاى تاريخ يعقوبى نمى توان غفلت نمود. بحث يعقوبى از اقاليم سبعه, ذكر مطالب نجومى, توضيح خوب و مناسب او از آيين مسيحيت, بحث دقيق از تاريخ شيعه, ايام حكومت ابوبكر, خلافت امام حسن(ع), ماجراى طلحه و زبير, قيام زبيريان و نهضت زيد بن على از موضوعاتى است كه در نقد و بررسى تاريخ صدر اسلام ارزش فراوان دارد.٢٦
شيوه تاريخنگارى يعقوبى بسيار معتدل است و اطلاعاتى همچون ذكر خطبه ها, وصايا و نامه هاى رسمى, عالى و دقيق مى باشد.٢٧ وى از گاهشمارى ايرانى و رومى نيز مطلع است;٢٨ به همين دليل در ذكر تاريخ ولادت حضرت عيسى(ع), پيامبر(ص) و آغاز خلافت هر خليفه, اطلاعات جالب توجه نجومى آورده كه از امثال محمد بن موسى خوارزمى و ماشاءالله منجم كسب نموده است.٢٩
بنابر نظر هوتسما, يعقوبى در مورخان و نويسندگان دوره هاى بعدى تأثير فراوان نهاده است. مسعودى مورخ و جغرافيدان مشهور, بسيارى از مطالب خود را درباره تاريخ پيش از اسلام, از يعقوبى اقتباس كرده و اين جريان حتى تا قرن ششم نيز ادامه يافته و نويسندگانى چون صاحب مجمل التواريخ والقصص نيز از يعقوبى بسيار اقتباس كرده اند.٣٠ به عقيده هوتسما, يعقوبى علاوه بر كتب مقدس, از برخى كتب ديگر چون كتاب غار گنجينه ها مطالبى اخذ كرده, اما آنجايى كه مطالب اين گونه كتاب هاى غير اسلامى مخالف عقايد اسلامى است, فقراتى از آنها را حذف كرده است.٣١
يعقوبى در فصل ملوك فارس, اطلاعاتى ارزشمند درباره تاريخ ايران باستان, شيوه كشوردارى ايرانيان و سلسله مراتب دولتى ساسانيان آورده٣٢ و گويا در اين باب از منابعى چون (گاهنامك) پهلوى, تاريخ رسمى ساسانيان و جز آن بهره جسته است و بدين ترتيب از جمله كهن ترين منابع شناخت تاريخ ساسانيان گرديده٣٣ است.
يعقوبى در تأليف كتاب خويش از منابعى سود برده كه افرادى مثل طبرى بدانها دسترسى نداشته اند براى نمونه بارتولد, گمان دارد كه وى در تنظيم تاريخ خراسان از منابع اصلى طبرى, يعنى مدائنى استفاده كرده است.٣٤
به عقيده اشپولر ويژگى مهم و غير قابل انكار يعقوبى, حفظ بى طرفى نسبتاً فراوان در بيان روابط مذهبى است,٣٥ كه اين مطلب به علاوه اخبار گرانبهاى وى از ايران و يونان, توجه خاص به بغداد و سامرا, عنايت ويژه به ثغور جهان اسلام و مطالبى ديگر از اين قبيل,٣٦ اهميتى شگفت, به تاريخ يعقوبى مى بخشد.
اين كتاب نخستين بار, از روى نسخه خطى موجود در كتابخانه دانشگاه كمبريج توسط هوتسما در دو جلد منتشر شد (ليدن, ١٨٨٣). چاپ فوق حاوى مقدمه اى لاتين در معرفى و نقد كتاب نيز مى باشد.
على رغم دقت هاى فراوان كه در اين چاپ به كار رفته, اشكالاتى هم به چشم مى خورد كه در چاپ هاى بعدى٣٧, برطرف گرديده است. در سال ١٩٦٠م نيز چاپ تازه اى از روى چاپ هوتسما در بيروت صورت پذيرفت, ولى بهترين و منقح ترين چاپ صورت گرفته, همان چاپ هوتسماى هلندى٣٨ است. تاريخ يعقوبى را دكتر محمد ابراهيم آيتى به فارسى ترجمه كرده, در سال ١٣٤١خ در تهران منتشر ساخته است.١. نك: آقا بزرگ, الذريعه, ج٣, ص٢٩٦ـ٢٩٧.
٢. كراچكوفسكى, تاريخ نوشته هاى جغرافياى, ص١٢٣ـ١٢٤, ١٢٦; زرين كوب, تاريخ ايران پس از اسلام, ص٢٤; قس سركيس, معجم المطبوعات, ج٢, ص١٩٤٨.
٣. كراچكوفسكى, پيشين.
٤. اشپولر, ايران در قرون نخستين اسلامى, ج١, ص٢٩.
٥. يعقوبى, تاريخ, مثلا, ج١, ص٥٢٢ ـ٥٢٧; ج٢, ص٧٤, ١١٠, ١١٢, ١٣٨, ١٤٢, ١٥٤, ١٧٨, ٢٦٣, ٢٨٩, ٣٧٣, ٤١٩, ٤٧١.
٦. ياقوت, معجم الادباء, ج٥, ص١٥٣; آقابزرگ, پيشين; سركيس, معجم, ج٢, ص١٩٤٨ و ١٩٤٩; زركلى, الاعلام, ذيل واژه; زرين كوب, پيشين; مقدمه دكتر محمد ابراهيم آيتى بر ترجمه فارسى كتاب, ج١, ص١٣ـ١٩; فاتحى نژاد, امهات المصادر, ص١٢١ـ١٢٢.
٧. تشنر و احمد, تاريخچه جغرافيا, ص٢٠.
٨. نك مثلا: يعقوبى, تاريخ (چاپ بيروت), ج١, ص٨٤, ٨٥, ١٧٦, ١٧٧, ١٨٢ و١٨٣.
٩. براى برخى نمونه از آن شعرها مانند توصيف سمرقند. ر.ك: يعقوبى, تاريخ (چاپ دار اصدار بغداد), مقدمه ناشر; ياقوت, معجم البلدان, ذيل واژه سمرقند; مقدمه دكتر محمد ابراهيم آيتى بر ترجمه فارسى تاريخ يعقوبى, ص١٤.
١٠. ثعالبى, يتيمة الدهر, ج٣, ص١٢٥; كراچكوفسكى, همان, ص١٢٧; سواژه, مدخل تاريخ شرق اسلامى, ص٢٠٩ و٢٣٢.
١١. سركيس, معجم, ج٢, ص١٩٤٨.
١٢. مقدمه دكتر محمدابراهيم آيتى بر ترجمه فارسى تاريخ يعقوبى, ص٢١ و٢٢.
١٣. مقدمه دكتر محمدابراهيم آيتى بر ترجمه فارسى تاريخ يعقوبى, ص٢٤.
١٤. به گفته نگارندگان كتاب (تاريخنگارى در اسلام) (ص١١٨) كتاب وقايع را تا سال ٢٥٩ در بردارد, اما مرحوم دكتر زرين كوب در ص٢٤ مقدمه خويش بر كتاب تاريخ ايران بعد از اسلام, سال ٢٥٢ را ذكر مى كند. اين ابهام را مى توان با مراجعه به متن تاريخ٢ ص٥٤٥ و٥٤٦ روشن ساخت و دريافت كه نظر درست, نظر نگارنگدان كتاب تاريخنگارى در اسلام مى باشد.
١٥. زرين كوب, تاريخ ايران پس از اسلام, ص٢٤.
١٦. منظور از عبارت سالشمارانه اين است كه مؤلف در نگارش كتابش توالى تاريخى را رعايت كرده است. سالشمارانه به معنى حوليات نگارى نيست.
١٧. ر.ك: مقدمه محمدابراهيم آيتى بر ترجمه فارسى تاريخ يعقوبى, ص٣٠.
١٨. روزنتال, تاريخ تاريخنگارى در اسلام, ج١, ص١٥٥; ر.ك: مطالب يعقوبى در جلد يك, در باب حكما و فلاسفه يونانى.
١٩. يعقوبى, تاريخ, ج١, ص٨٥ ـ٩٦, ١٦٣ـ١٧٢.
٢٠. مقاله يعقوبى در E.A.L.
٢١. كشف الظنون, ج١, ستون٢٦, ذيل اخبار بنى العباس.
٢٢. يعقوبى, تاريخ (چاپ بيروت), ج٢, ص٥.
٢٣. همان, ص٦.
٢٤. مقاله يعقوبى, در E.A.L.
٢٥. يعقوبى, تاريخ, ج١, ص٨٣, ١٠٣, ١٠٤, ٢١٦, ٢٢٦; ج٢, ص١٦ـ ١٧, ١٤١ و١٤٢ و….
٢٦. همان, ج١, ص٨٣, ١٠٣, ١٠٤, ٢١٦, ٢٢٦; ج٢, ص١٦ـ١٧, ١٤١ و١٤٢ و….
٢٧. فهارس تاريخ يعقوبى, ص٤٥٥ـ٤٧٤, ٤٩١ و٤٩٢, يعقوبى, تاريخ (چاپ بيروت), ج٢, ص٣٩٧, ٣٩٨.
٢٨. همان, ج١, ص١٥٦, ١٧٣ـ ١٧٥.
٢٩. همان, ج١, ص٦٨; ج٢, ص١١٣; و ر.ك: ترجمه يعقوبى, ص٣٦٤ و٣٦٥.
٣٠. يعقوبى, تاريخ, چاپ هوتسما, مقدمه صVIII در ج١; مجمل التواريخ والقصص, ص٢٢٩ـ٢٧١ـ ٢٧٨.
٣١. يعقوبى, تاريخ, چاپ هوتسما, مقدمهVIII در ج١.
٣٢. همان, چاپ بيروت, ج١, ص١٧٥ـ١٧٧.
٣٣. كريستين سن, ايران در زمان ساسانيان, ص٨٠, ٨٢, ٨٨, ٩١.
٣٤. بارتولد, تركستان نامه, ج١, ص٤٣; زرين كوب, تاريخ ايران پس از اسلام, ص٢٤.
٣٥. اشپولر, ايران در قرون نخستين اسلامى, ج١, ص٢٩.
٣٦. مقاله يعقوبى, در E.A.L; تشنر و احمد, ص٢٠.
٣٧. مانند چاپ ١٣٥٨ نجف و چاپ هاى بيروت.
٣٨. سواژه, همان, ص٢٠٩ و٢٣٢.